شنبه, اسفند ۱۵م, ۱۳۸۸
روز درختکاری مبارک
دیگران کاشتند و ما کندیم
ما بـکاریم و دیـگـران بکننـد
جمعه, اسفند ۱۴م, ۱۳۸۸
خیلی بچه که بودیم پشتِ سر هم قطار میشدیم و راه میافتادیم گردِ حیاط با آهنگِ «گلِ فنجونه، هویج هویج …» ؛ وَ هر کی هر جور عشقق میکشید میخوند: «فیل و فنجونه…. هویج هویج»، یا «دورِ فنجنونه، هویج هویج.»
مهم و بیمعنی «هویج هویج» بود اصلا. وَ مهم نبود چی میخونیم، چرا میخونیم، خسته که میشدیم دست بر میداشتیم وُ مثل بچهی آدم میشستیم سر جامون، یا خسته که میشدن از این سر و صدا، میشوندنمون سرِ جا، دست به سینه، ساکت.
مثِ حالاها که گاهی پُشت هم به راه میشیم وُ هر کی هر چیزی عشقش کشید وُ هر جور بلده میخونه، وَ مهمهاش، بی معنیه، بیمعناهاش مهم. مهم هم نیست چرا، چطور، چی میخونیم. خسته که شدیم دست میکشیم.
دوشنبه, اسفند ۱۰م, ۱۳۸۸
… ، سعی در یادآوری غزلهای سعدی دقیقههای تو ترافیک بودن، دودِ سیگار که ردپای هواپیماها وقتِ دور شدنو به خاطر میآره، زنگِ تلفنهایی که موقعِ گز کردنِ کوچهخیابون به گوشم میخوره، صدای چاووشی که “توی دستِ تو اسیری خوبه …” میخونه، وَ چیزهایی از این دست – همین قدر ساده وُ همین قدر زیاد و همین قدر همهجا، چیزهایی شبیه ماهِ بلنِد آسمون حتا، ستاره حتا، یا ابر، وَ روزهای سردِ بارونی، هنوز وُ همیشه بهانههایی خوبند که از یاد نَبرم چشمهام، دستم، دلم، گـَلوم، همهام جایی گیره، که یادم نره مالِ کسیام، مالِ جاییام، جایی رو دوست دارم، کسی رو.
پنجشنبه, اسفند ۶م, ۱۳۸۸
… ماهی تو آب می چرخه و ستاره دست چین میکنه
اونوخ به خواب هر کی رفت
خوابشو از ستاره سنگین میکنه
می برتش، می برتش
از توی این دنیای دلمرده ی چاردیواریا
نق نق نحس ساعتا، خستگیا، بیکاریا
.
.
.
یکشنبه, اسفند ۲م, ۱۳۸۸
وقتی رانندههایی که ماشینشان بوق دارد، حالیشان شود خلافکاریهای کسی که بیراهنما میپیچد جلوشان یا بهشان راه نمیدهد وُ اینها، بیشتر از بیناموسی و حرومزادگیاش مربوط به خراب بودن خانه از پایبست میشود وَ روزی که هیچ دیگی به باقی دیگها نگه روت سیاه، من میرم گواهینامهنامهی رانندگی بگیریم حتما.
پنجشنبه, بهمن ۲۹م, ۱۳۸۸
اصلا خوبی دنیا همینه که بی تو به آخر نمیاد، زمین نمیرسه به آسمون وقتی که نیستی؛ شاید هم بدیش. بیشتر بدیش. خیلی بیشتر تَر.
شنبه, بهمن ۲۴م, ۱۳۸۸
محمد میرزایی رو ندیدم تا حالا، کتابخونهش رو چرا. گمونم از دیشب وقتِ زل زدن به در و دیوار بازداشتگاه که تاریک هم هست لابد، بیشتر از همهچیز دلتنگ شده برای قفسههایی پُر پُر از کتابهای درست و حسابی، وَ برای شبهایی که زیر نورِ چراغ مطالعه چیز میخوند یا ترجمهای مینوشت، وَ لابد هوای ساز زدن هم زده به سرش، شایدم کمی دیوانِ شمس خوندن یا چند صفحه صحیفهی سجادیه.
دیدم تویِ عکسهاش موهای سیاهِ بلند داره و لبخندهای همیشه، دست به دعا برداشتم که روزِ آزادی، یک تار از موهاش سفید نباشه، یک تارِ مو کم نشده باشد از سرش.
پی:
امیر میرزایی» حال همهی ما با تو خوب است.
پنجشنبه, بهمن ۲۲م, ۱۳۸۸
دبستانی که بودیم، دههی فجرها به صفمان مـیکردند وُ «بــیست و دوی بـهـمن، بیست و دوی بهمن، روز پـیـروزی ما … .» میخواندیم یا «دیو چو بیرون رود…».
فکر میکردیم این سرودها و حرفهایی مثل آزادی و استقلال و جمهوری حرفهای خوبی باشد همیشه، ممنوعه نباشد هیچوقت، خـایه هم نمیچسباندیم که موقع خواندن وُ گفتنشان، شاید تیری از تفنگ لباس شخصیها ناکارمان کند، گازی اشکمان را در بیاورد، باتوم بخوریم و شوکر برقی، یا ببرند توی کهریزک وُ اینها، ترتیبمان را بدهند؛ جایزه هم بهمان میدانند تازه، مداد رنگی بود بیشتر، یا ماژیک، شیش رنگ.
سه شنبه, بهمن ۲۰م, ۱۳۸۸
بَعد کسی هست بداند آدمهایی که پذیرفتهاند «نظام جمهوری اسلامی اهل خیانت در آرای مردم نیست» وُ باور کردهاند استبداد رای، اسمِ احمدینژاد را به عنوان رئیسجمهور از صندوق بیرون آورده، شب نتیجهی انتخابات کاردشان میزدی خونشان نمیریخت بیرون – چند وقت خواب و خوراک نداشتند، وَ این وقتها از این که در وُ دیوار پرُ از فحش و فضیحتهای خـطخوردهست غمباد میگیرند، دِق میکنند از دیدنِ دزد و پلیس بازیها وُ بزن و بُکشهایی که پاسدارها با مردم راه انداخته اند ، … کابینه را نه نامشروع میدانند، نه کار بلد و کارآمد و کاردرست، مشارکت منتقدانه با دولت دهم به نفعِ ثبات اقتصادی را بیشتر از گز کردن انقلاب تا آزادی میپسندند، آدمهایی که به مثال روز قدس مرگ بر اسرائیل گفتهاند وَ از اینکه چند خیابان آنطرفتر گاز، اشکِ رفقاشان را در آورده دلخورند، حالشان از نبود روزنامههای بهدرد بخور بهم خوره وُ اعتمادشان به بیبیسی بیشتر از بیستوسی شده، دلشان میتپد وُ تنگ شده باشد برای «استقلال – آزادی – جمهوری اسلامی» وَ برای «علی نیکویی» و «شهاب طباطبایی»، کسی میداند اسمشان چیه این آدمها ؟ سبزِ کمرنگ مثلا ؟ بیرنگ ؟ رنگارنگ !؟
یکشنبه, بهمن ۱۸م, ۱۳۸۸
انگار حکومتِ نظامیِ ناگفتهی مجازی مقرر باشد، چند روز قبل و بعد از هر ایاماللهی، آمد و شُد به اینترنت قدغن است.
ارتش سایبری کوچه و خیابان وِب سرک میکشد. جلوی راه SMSها و ایمیلها ایست بازرسی گذاشتهاند. مسیجها نمیرسد. مسنجرها و صندوقهای پست الکترونیکی باز نمیشود. تلفنها خط نمیدهد درست. همهاش هم با بهانههایـی شبیه اختلال شبکه. فـکر کردن خر گیر آوردن بلانسب.