جمعه, اسفند ۱۴م, ۱۳۸۸

جنبش هویج

خیلی بچه که بودیم پشتِ سر هم قطار می​شدیم و راه می​افتادیم گردِ حیاط با آهنگِ «گلِ فنجونه، هویج هویج …» ؛ وَ هر کی هر جور عشقق می​کشید می​خوند: «فیل و فنجونه…. هویج هویج»، یا «دورِ فنجنونه، هویج هویج.»
مهم و بی​معنی «هویج هویج» بود اصلا. وَ مهم نبود چی می​خونیم، چرا می​خونیم، خسته که می​شدیم دست بر می​داشتیم وُ مثل بچه​ی آدم می​شستیم سر جامون، یا خسته که می​شدن از این سر و صدا، می​شوندنمون سرِ جا، دست به سینه، ساکت.
مثِ حالاها که گاهی پُشت هم به راه می​شیم وُ هر کی هر چیزی عشقش کشید وُ هر جور بلده می​خونه، وَ مهم​هاش، بی معنیه، بی​معناهاش مهم. مهم هم نیست چرا، چطور، چی می​خونیم. خسته که شدیم دست می​کشیم.

علی بحرانی | جامعه | ۲ نظر

بالا

۲ نظر
برای جنبش هویج

  1. در جمعه, اسفند ۱۴م, ۱۳۸۸ در ۴:۲۳ ب.ظ:

    عالی. جان کلام بود.

  2. در جمعه, اسفند ۱۴م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۳۰ ب.ظ:

    عالی بود علی

نظرها یا ترک بک to جنبش هویج

نوشتن نظر







Credits and stuff

© روزها | Powered by Tofale.ir. | Baahaar by Khashayar | Top