دوشنبه, اسفند ۱۰م, ۱۳۸۸

:-/

… ، سعی در یادآوری غزل​های سعدی دقیقه​های تو ترافیک بودن، دودِ سیگار که ردپای هواپیماها وقتِ دور شدنو به خاطر می​آره، زنگِ تلفن​هایی که موقعِ گز کردنِ کوچه​خیابون به گوشم​ می​خوره، صدای چاووشی که “توی دستِ تو اسیری خوبه …” می​خونه، وَ چیزهایی از این دست – همین قدر ساده وُ همین قدر زیاد و همین قدر همه​جا، چیزهایی شبیه ماهِ بلنِد آسمون حتا، ستاره حتا، یا ابر، وَ روزهای سردِ بارونی، هنوز وُ همیشه بهانه​هایی خوبند که از یاد نَبرم چشم​هام، دستم، دلم، گـَلوم، همه​ام جایی گیره، که یادم نره مالِ کسی​ام، مالِ جایی​ام، جایی رو دوست دارم، کسی رو.

علی بحرانی | روزانه | ۶ نظر

بالا

۶ نظر
برای :-/

  1. سپیده

    در دوشنبه, اسفند ۱۰م, ۱۳۸۸ در ۹:۰۸ ب.ظ:

    هی حواست هست داری می دزدی سابجکتای منو؟ فکر نکن نمی فهمم پر رو. تازشم من دوست داشتم چقدر این پست رو

  2. در دوشنبه, اسفند ۱۰م, ۱۳۸۸ در ۹:۳۳ ب.ظ:

    ببین، موضعت رو معلوم کن. عاشق کی هستی تو بالاخره؟

  3. در دوشنبه, اسفند ۱۰م, ۱۳۸۸ در ۹:۳۴ ب.ظ:

    تازه فتیش هم داری عزیز من. همش تو فکر اسیری و جر خوردن و خونی مالی شدنی از یکی. جم کن این بساطو. بزن بگا همه رو.

  4. در سه شنبه, اسفند ۱۱م, ۱۳۸۸ در ۱:۵۱ ب.ظ:

    همه مال جایی هستیم و بعضی ها هم مال جاهایی

  5. لاله

    در سه شنبه, اسفند ۱۱م, ۱۳۸۸ در ۸:۲۴ ب.ظ:

    نمی دانم فقط!

  6. غزل

    در جمعه, اسفند ۱۴م, ۱۳۸۸ در ۲:۰۵ ق.ظ:

    باید حس خیلی زیبایی باشه اینکه به کسی تعلق خاطر داشته باشی اینجوری و اونی هم که تو این احساسو نسبت بهش داری، باید ادم خوشبختی باشه حتما. ولی مال جایی بودن حس غربت برای ادم میاره. کاش می شد مال جایی نبود.

نظرها یا ترک بک to :-/

نوشتن نظر







Credits and stuff

© روزها | Powered by Tofale.ir. | Baahaar by Khashayar | Top