شنبه, بهمن ۲۴م, ۱۳۸۸

بازداشت شد.

محمد میرزایی رو ندیدم تا حالا، کتابخونه​ش رو چرا. گمونم از دیشب وقتِ زل زدن به در و دیوار بازداشتگاه که تاریک هم هست لابد، بیشتر از همه​چیز دلتنگ شده برای قفسه​هایی پُر پُر از کتاب​های درست و حسابی، وَ برای شب​هایی که زیر نورِ چراغ مطالعه چیز می​خوند یا ترجمه​ای می​نوشت، وَ لابد هوای ساز زدن هم زده به سرش، شایدم کمی دیوانِ شمس خوندن یا چند صفحه صحیفه​ی سجادیه.
دیدم تویِ عکس​هاش موهای سیاهِ بلند داره و لبخند​های همیشه، دست به دعا برداشتم که روزِ آزادی، یک تار از موهاش سفید نباشه، یک تارِ مو کم نشده باشد از سرش.

پی:
امیر میرزایی» حال همه​ی ما با تو خوب است.

علی بحرانی | روزانه | ۷ نظر

بالا

۷ نظر
برای بازداشت شد.

  1. سپیده

    در شنبه, بهمن ۲۴م, ۱۳۸۸ در ۲:۵۷ ق.ظ:

    خدایا محمد میرزایی را با همه ی موهای سیاهش آزاد کن و همه ی احساس هایش سر جایش باشد. آمین

  2. غزل

    در شنبه, بهمن ۲۴م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۱۰ ب.ظ:

    Man hamishe az shekanje shodan vahshat daram, vaghti yekio migiran, avalin chizi k nakhodagah miporsam ine k: hala chikaresh mikonan? Nemishe goft mohamad mirzaii ro aziat nemikonan, faghat omidvaram tahamolesho dashte bashe va age nadare khoda ghodratesho behesh bede. In tanha karie k mitunam barash bokonam, doa kardan…

  3. در شنبه, بهمن ۲۴م, ۱۳۸۸ در ۱:۰۳ ب.ظ:

    دعا کن غزلِ سبزم.

  4. arezoo

    در یکشنبه, بهمن ۲۵م, ۱۳۸۸ در ۴:۲۵ ب.ظ:

    shoke kheyli bozorgi bood.mohamado kheyli mididam tooye in ketab forooshi.vaghti khabaro shenidam vaghean narahat shodam vaghean.omidvaram har che zoodtar khalas she.
    albate ali mohamad moohash sefid shode bood kamel siah nabood.doa kon ke kamelaan sefid nashe….

  5. در چهارشنبه, بهمن ۲۸م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۴۹ ق.ظ:

    با اون سیبیل یخ زده ش تو اون عکس فیس بوک..کاش دلش تو سرمای اون همه دیوار یخ نزنه. .. من خدایی جز تنهایی ندارم.اما براش دعا میکنم.برای همه مون تو این زندون بزرک…

    کجاست مرهم اکر غیر زخم جیزی هست؟؟

  6. در چهارشنبه, بهمن ۲۸م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۴۲ ب.ظ:

    حرف کم آورده ام یک چند وقتی است…
    یک کسایی می رن این روزها داخل که آدم انتظارش رو نداره
    محمد میرزایی از اونهاست…

  7. در چهارشنبه, بهمن ۲۸م, ۱۳۸۸ در ۳:۲۲ ب.ظ:

    دلتنگم علی.تا حالا خودم رو این همه خسته ندیده بودم دیگه نمی تونم امید بدم به بقیه.لبخند بزنم .فکر کنم واقعا زمان دست به دعا برداشتن شده باشه…
    راستی من یه عالم لحظه ی خوب با پسر عموی خوبم داشتم می دونی که…یه مرسی گنده طلبش

نظرها یا ترک بک to بازداشت شد.

نوشتن نظر







Credits and stuff

© روزها | Powered by Tofale.ir. | Baahaar by Khashayar | Top