پنجشنبه, بهمن ۲۲م, ۱۳۸۸
۲۲ / ۱۱ / ۸۸
دبستانی که بودیم، دههی فجرها به صفمان مـیکردند وُ «بــیست و دوی بـهـمن، بیست و دوی بهمن، روز پـیـروزی ما … .» میخواندیم یا «دیو چو بیرون رود…».
فکر میکردیم این سرودها و حرفهایی مثل آزادی و استقلال و جمهوری حرفهای خوبی باشد همیشه، ممنوعه نباشد هیچوقت، خـایه هم نمیچسباندیم که موقع خواندن وُ گفتنشان، شاید تیری از تفنگ لباس شخصیها ناکارمان کند، گازی اشکمان را در بیاورد، باتوم بخوریم و شوکر برقی، یا ببرند توی کهریزک وُ اینها، ترتیبمان را بدهند؛ جایزه هم بهمان میدانند تازه، مداد رنگی بود بیشتر، یا ماژیک، شیش رنگ.
در پنجشنبه, بهمن ۲۲م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۲۶ ب.ظ:
بسم الله و بالله و علی ملت رسول الله
کجا بودی علی امروز؟ نبودی؟!!! نه تو ، نه شورای هماهنگی جبهه اصلاحات لیبرالی – سکولاری ….. نه ملت شما ….. نه رئیس جمهور صادقتون …. فقط و فقط ساندیسی ها اومده بودن …. همون ۲۰هزارتایی که دیده بودی البته یکم بیشتر …. یه ۱۰ برابری فقط …. راستی امسال آب معدنی هم دادند …. شاید از برای همین بود این سیل خروشان …. نمی دونم … امروز البته قسمت هایی سبز بود ….. و آن جای شهدا بود که البته فزندان ساندیس خورشان آمده بودند …. شاید بلانسبت خر تروای مهاجرانی (لعنت الله) مقصر بود …. یا شاید دعای خیر منتظری! پشت سر جنبش نبود ….. بهر حال نبودی اما در غیاب عده ای آنچنان تشییع پرشکوهی از برای جمهوری ایرانی برگزار گردید که دل هر آزاده ی ساندیس خوری را شاد نمود و ثابت کرد تا ما هستیم و یک ساندیس جمهوری اسلامی را به همه نظام سرمایه داری و آلاف و الوف غرب عوض نمی کنیم ، همه برنامه ها و راه های کثیفی که به اسم اسلام آمریکایی و راه دروغین امام است را با افتخار نابود کرده و می کنیم ….
در جمعه, بهمن ۲۳م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۴۶ ب.ظ:
ما همین نزدیکی هاییم … توی کابوس هاشون … توی بیداری هاشون … توی هر لحظه شون … و مدام زهر می ریزیم به دقایقشون … همین کافیه …