شنبه, بهمن ۱۷م, ۱۳۸۸
فردا پُر از آزادیه
این چـند وقته کاربـرای فـیسبوکی دائم روی دـیوارِ هـم مینویسن «طاقت بیار رفیق» وُ استیت میکنن «غمِ زمانه خورم یا فراقِ یار کشم / به طاقتی که ندارم کدام بار کشم؟»
شنبه, بهمن ۱۷م, ۱۳۸۸
این چـند وقته کاربـرای فـیسبوکی دائم روی دـیوارِ هـم مینویسن «طاقت بیار رفیق» وُ استیت میکنن «غمِ زمانه خورم یا فراقِ یار کشم / به طاقتی که ندارم کدام بار کشم؟»
در شنبه, بهمن ۱۷م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۱۵ ب.ظ:
این چند وقته ی سنگین ِ طولانی ِ پر اتفاق ِ داغ ، دست ها پیر ، چشم ها به انتظار . خسته خسته خسته دور دور دور آه آه آه کاش کاش کاش
در یکشنبه, بهمن ۱۸م, ۱۳۸۸ در ۳:۳۵ ق.ظ:
فردا پُر از آزادی نیست آقا جان. وعدهی انتخاباتی که نمیدی.
در یکشنبه, بهمن ۱۸م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۴۷ ق.ظ:
احسنت بر تو غم زمانه یا غم یار
در دوشنبه, بهمن ۱۹م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۴۰ ق.ظ:
سلام پسر دایی بابا ایول داری من تازه سایتتو پیدا کردم درسته تو خیلی موارد باهم اختلاف داریم اما دوستیای قدیممون هیچ وقت یادم نمیره همینطوری باید ادامه بدیم و مقاومت کنیم تا از شر این دیکتاتورخلاص شیم خیلی دوستت دارم و از ته قلبم برات آرزوی موفقیت میکنم سلام خانواده تو برسون منظورم مامان و بابا و احمد و رضاست همیشه توی قلب من هستید سعی کن هدفتو دنبال کنی و نا امید نشی اگه همه باهم باشیم حتی بزرگترین قدرتهای دنیا هم نمیتونن با ما مقابله کنن چه برسه به چندتا آخوند پیزوری اما مواظب خودت هم باش بیگدار به آب نزنی از این جماعت خونخوار هر چی بگی بر میاد.باز هم میگم دوستت دارم . بای