پنجشنبه, بهمن ۱۵م, ۱۳۸۸
کجا برم که عطر تو، نپیچه توی لحظههام … .
آخرین بار، امید بود برایم حرف میزد از آدمهایی که دلشان را جایی، نگاهی - حرفی میبَرد وُ چیزی را تا آخر دنیا، جا میگذارند. چیزی جا میماند وُ بعدها که میروند پیِ کار و زندگیشان … ، یک وقتهایی که مالِ قدم زدن با کسیست، وقتِ فیلم دیدن، قهوه نوشیدن، خوابیدن وُ بیدار شدنِ با کسیست، ته دلشان بیهوا خالی میشود وُ آن جایِ خالی را با خیالِ چیزی که جا گذاشتهاند پُر میکنند.
… دنیایشان را پُر میکند، به گه میکشد، دلتنگی کسی که چیزی را، لحظهای، یکِ وقتِ خیلی دوری، جا گذاشتهاند پیشیش، بعد از شنیدش صدایش / بعد از زل زدنِ به چشمهاش / تویِ گرمی دستش.
در جمعه, بهمن ۱۶م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۰۶ ق.ظ:
بعد از شنیدن صدایش.
در جمعه, بهمن ۱۶م, ۱۳۸۸ در ۹:۵۵ ق.ظ:
voy ali nagoo ke daghe delomo taze kerdi o zad too khaal :D
در شنبه, بهمن ۱۷م, ۱۳۸۸ در ۲:۲۱ ق.ظ:
به گه میکشد یاد همه چیز را به راحتی.
در شنبه, بهمن ۱۷م, ۱۳۸۸ در ۲:۳۱ ب.ظ:
خَنَک آن قمار بازی که بباخت هرچه بودش / بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر
به نظرم این شعر دو رو داره یا شاید هم سه رو اما نه دو رو بهتره (بستگی به راه هایی که خودت می ذاری پیش پای خودت) بهش فکر کن نهایتش اینکه بازم هیچی !
وقتی همه چیز رفت یه چیز می مونه که اونم خودتیو نمی تونی ازشفرار کنی خودمونیم گاهی هم این خود موندن لذت بخشه
در سه شنبه, مرداد ۲۶م, ۱۳۸۹ در ۱۱:۵۳ ب.ظ:
علـــــــــــــــــــی … ؛