جمعه, دی ۱۸م, ۱۳۸۸
کادو
دلتنگ توام
پاهایم فرو میریزند و بهسوی خانهات میشتابند
دلتنگم
اسبی سپید کنار خیابان پیانو میزند
و سپاهی از سنجاقکها زنی را دفن میکنند
قصهی غریبیست زندگی
مردی سالهاست که شب میچیند
تا جوانی موهایش را بهدست آورد
دریا میگرید
و ساحل، ماهیان مرده را در آغوش میگیرد
بازی بیبرندهایست زندگی
زندگی مشق مرگ نوشتن است
و ما مدادهایی که کوتاه و کوتاهتر میشویم
علی !
آیا یادی از من به جا میماند ؟
آنگاه که چون کلاغی کور
پای در انتهای شب میگذارم وُ سیصد سال میمیرم … .
.
» مهران چهرازی » ۱۲ آبان ۸۸
در جمعه, دی ۱۸م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۱۲ ب.ظ:
besiyaar lezzat bordam besiyaar ! :X
در شنبه, دی ۱۹م, ۱۳۸۸ در ۸:۳۲ ق.ظ:
خیلی سنگین بود .بنظرم وقتی جایی کسی میگه دریا می گرید یعنی دلش خیلی گرفته یا توی یه حباب آه زندونیه ! مهران سئوال سختی پرسیده ازت . چرا این مسئله واسمون مهمه که همه بهش فکر می کنیم؟
در شنبه, دی ۱۹م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۱۴ ق.ظ:
تو اگر زیسته باشی علی!
از یاد نخواهی رفت…
خاطره ها همیشه زیبان!
حتی خاطره های بد توی دنیا…
در شنبه, دی ۱۹م, ۱۳۸۸ در ۱:۵۱ ب.ظ:
یادم تو را فراموش… یادم!
در شنبه, دی ۱۹م, ۱۳۸۸ در ۱:۵۴ ب.ظ:
آهان یه چیز بهتر
چشمه ی یاد ِ من! کجا ببرم
خاطرات تو را… در این برهوت؟
در شنبه, دی ۱۹م, ۱۳۸۸ در ۵:۴۸ ب.ظ:
اگر نقدی هست از من شروع کنید من حاظرم نرید از کسی دیگه ها اول از من. جون خودت جون خودم تو رو خدا اول من[گریه] -اول من-اول من من من من [گریه]بیا من رو نقد بکن بیا بیا
در دوشنبه, دی ۲۱م, ۱۳۸۸ در ۲:۴۵ ب.ظ:
…