پنجشنبه, دی ۱۹م, ۱۳۸۷

ما دور می شویم

این آخرین باریست که وقتی یکدیگر را در خیابان دیدیم، لبخند زدیم و برای هم دست تکان دادیم.
فردا، تکمه ی یخه ی پیراهن ِ سفیدم را بسته ام ، و روسری تو مدام روی موهای قهوی ات سُر می خورد. … ، فردای همین خیابان که نگاهمان به هم افتاد ، سرمان را پائین می اندازیم، چیزهایی زیر لب می گوئیم ، به زندگی فکر می کنیم و آرام از کنار هم می گذریم.

علی بحرانی | روزانه | ۸ نظر

بالا

۸ نظر
برای ما دور می شویم

  1. جودی

    در پنجشنبه, دی ۱۹م, ۱۳۸۷ در ۳:۲۶ ب.ظ:

    خوب من چقدر که ذوق کردم که تو اینجایی

  2. خشایار

    در جمعه, دی ۲۰م, ۱۳۸۷ در ۱:۴۸ ق.ظ:

    برو اقا جان. این چه حرفیست. یک کمی ممنوعه بنویس. تو از روسری پرت و پلا می بافی؟ بگو که زلف یار چه شد این وسط یا آن وسط؟ هان؟

  3. خشایار

    در جمعه, دی ۲۰م, ۱۳۸۷ در ۱:۴۹ ق.ظ:

    ببین علی. یک کاری بکن این کله ی بی مو و بی لبخند هی نیاید اینجا.

  4. در جمعه, دی ۲۰م, ۱۳۸۷ در ۳:۲۰ ق.ظ:

    خوب شد آقا ؟

  5. سهیل

    در جمعه, دی ۲۰م, ۱۳۸۷ در ۳:۴۳ ق.ظ:

    فردای همین خیابان که نگاهمان به هم افتاد ، سرمان را پائین می اندازیم، چیزهایی زیر لب می گوئیم ، به زندگی فکر می کنیم و آرام از کنار هم می گذریم.

  6. niki

    در شنبه, دی ۲۱م, ۱۳۸۷ در ۵:۱۰ ق.ظ:

    akh elahi begardam. sokhan az eshqe nakam gofty ali koochooloo?

  7. خشایار

    در سه شنبه, بهمن ۱م, ۱۳۸۷ در ۶:۴۳ ب.ظ:

    عالیه دمت گرم

  8. فاطی

    در سه شنبه, بهمن ۱م, ۱۳۸۷ در ۱۰:۵۵ ب.ظ:

    آخرین بارها همیشه، اولین بار شروع یه حدثه جدیدند
    خوب بعدش چی شد؟

نظرها یا ترک بک to ما دور می شویم

نوشتن نظر







Credits and stuff

© روزها | Powered by Tofale.ir. | Baahaar by Khashayar | Top