چهارشنبه, خرداد ۲۷م, ۱۳۸۸

وقتی به انتخاب کسی نیست

می دونی باهار جان! حالا که فکر می کنم می بینم همه ش تقصیرِ منه وقتی این راننده، اون کاسب، این مهندس، اون معلم و این همه آدم دور و برم، حرفِ حسابشون این بود که « … هر کسی رو خودشون بخوان می ذارن»، من نمی پذیرفتم. / … شُد باهار.

… این روزا با ترس ِ توپ و تانک و مُسلسل چشمامو هم می ذارم و با صدای توپ وُ ترکش، با صدای شلیکِ تانکـا و چکمه ی سربازایی که تو خوابم رژه می رن،  از خواب می پرم.
چهار روزه از صدای زنگِ تلفن و صدای درِ خونه، از صدای پچ پچِ آدما …، از بلند کردن صدای تلویزیون و ورق زدن روزنامه، از بوقِ ماشینا، از قدم زدن تو پیاده رویِ خیابون، حتی از صندلی گذاشتن دمِ پنجره وُ فنجونِ قهوه به دست، کوچه رو دید زدن می ترسم وُ با این که حس می کنم همه چیزمو ازم گرفتن، که چیزی نمونده برام واسه از دست دادن، اما … یه دنیا می ترسم از همه ی دنیا.
خسته-م، دلتنگیام جا نمیشه تو این اتاقی که چهار روزه پامو ازش بیرون نذاشتم. چهار روزه که چهل سال گذشته به من وُ به قدِ چهل سال کز کردنِ گوشه ی یه چاردیواری خسته-م… .
کاش یه کمی از شونه های تو می رسید بـاهار، واسه این همه بغضی که دارم وُ برای این همه ترس و تنهایی  … .

ما به خرداد پر از حادثه، عادت داریم.

علی بحرانی | دوستانه, روزانه | ۱۶ نظر

بالا

۱۶ نظر
برای وقتی به انتخاب کسی نیست

  1. در چهارشنبه, خرداد ۲۷م, ۱۳۸۸ در ۷:۵۶ ب.ظ:

    نه گریه مونده برام / نه خنده مونده برام
    فقط یه کابوس کشنده مونده برام
    بدون تو سنگم، کنار تو ابرم
    بیا تا گریه کنم، سر اومده صبرم

  2. سپیده

    در چهارشنبه, خرداد ۲۷م, ۱۳۸۸ در ۹:۱۶ ب.ظ:

    خیال راحتی ِ شیرین ِ بعد از این روزها از راه برس … خسته ایم.

  3. ملی

    در چهارشنبه, خرداد ۲۷م, ۱۳۸۸ در ۹:۳۴ ب.ظ:

    هنوز امیدی هست.نباید ناامیدبشیم.هی

  4. در چهارشنبه, خرداد ۲۷م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۱۱ ب.ظ:

    احساساتت رو درک می کنم اما خودت خودتو توی خونه حبس کردی!!
    این همه مردم که از هیچی نمی ترسن مگر توی شرایط متفاوتی با تو قرار دارن؟
    حداقل امیدوار باش و غصه نخور

  5. در چهارشنبه, خرداد ۲۷م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۲۲ ب.ظ:

    چه بگویم که نگفتنش بهتر…

  6. در پنجشنبه, خرداد ۲۸م, ۱۳۸۸ در ۱:۴۷ ق.ظ:

    قاصد روزان ابری داروگ ، کی می رسد باران؟ ( البته بارون باهار)

  7. سارا

    در پنجشنبه, خرداد ۲۸م, ۱۳۸۸ در ۹:۱۶ ق.ظ:

    گفتیم میر حسین …شنیدند احمدی نژاد

    نوشتیم ۷۷…خواندند ۴۴

  8. در پنجشنبه, خرداد ۲۸م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۳۶ ق.ظ:

    وای اگر دل یک کمی آرام شود این روزها. کاش…

  9. در یکشنبه, خرداد ۳۱م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۳۲ ق.ظ:

    :)
    دیدگاهم؟؟؟

  10. در یکشنبه, خرداد ۳۱م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۳۵ ق.ظ:

    گویا بیش از چها ساله که دچار بدبختی بزرگی شدیم

  11. در یکشنبه, خرداد ۳۱م, ۱۳۸۸ در ۹:۰۰ ق.ظ:

    سلام علی ،فعلا” هیچی . منم توی دود پیپم دنبال خیلی چیزها می گردم . کلا” اینکه خسته نباشی دوست همیشگی من

  12. عین.میم

    در چهارشنبه, تیر ۳م, ۱۳۸۸ در ۶:۵۶ ب.ظ:

    کلا این که خسته نباشی دوست ِهمیشگی یه من.

  13. در پنجشنبه, تیر ۴م, ۱۳۸۸ در ۷:۳۱ ق.ظ:

    سه سیخ کباب، دو تا گوجه، یه ماس موسیر، نوشابه، حسرت خواب، دیگه چی داشتیم؟
    (تا زمانی که فیس بوک من باز بشه تو مجبوری که این جا فیس بوکیات بنده رو تحمل کنی.)

  14. در شنبه, تیر ۶م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۲۲ ق.ظ:

    اینجوری ها هم نیست دیگه!هیچ معلوم نبود اگه موسوی هم میومد چه بلایی قرار بود سر ملت بیاد!

  15. در شنبه, تیر ۶م, ۱۳۸۸ در ۲:۲۳ ب.ظ:

    حالا شما ماهی نگیر محمد جان.

  16. امین

    در دوشنبه, تیر ۸م, ۱۳۸۸ در ۳:۳۶ ب.ظ:

    پس فردا که به امروز بنگریم، بزرگی آن چه را که انجام شده است را خواهیم یافت. در تصورم هم نمی گنجید که امروز بدین میزان از دیروز دور شده باشیم
    از این بالا چه نسیم خنکی را بر روی پیشانیم احساس می کنم
    امروز طب سختی است که اگر سرما خورده باشی لذت آن را از همین امروز احساس می کنی
    تمام

نظرها یا ترک بک to وقتی به انتخاب کسی نیست

نوشتن نظر







Credits and stuff

© روزها | Powered by Tofale.ir. | Baahaar by Khashayar | Top