یکشنبه, خرداد ۱۰م, ۱۳۸۸

این درد مشترک

… آخرش رو کرد به من و گفت: رفته ستاد احمدی نژآد که ببینه چه خبره، یک برگه گذاشتن جلوش که درخواستت-و بنویس – رسیدگی می کنیم، درخواست چند میلیونی وام داده بود … ، چشمکی زد و پرسید: راستی … تو چی بهت می ماسه ستاد موسوی ؟ چیزی هم هست …؟ این همه زور می زنی میرحسین رای بیاره چی بهت می دن ، چیکاره می شی تو دولتش؟

جواب دادم: منتقد دولت.

علی بحرانی | جامعه, روزانه | ۵ نظر

بالا

۵ نظر
برای این درد مشترک

  1. در یکشنبه, خرداد ۱۰م, ۱۳۸۸ در ۱:۳۵ ب.ظ:

    یک متن ظنزی مشابه جمله آخرت خونده بودم فقط همش یک طرف این جمله آخر یک طرف

    مرسی

  2. سپیده

    در یکشنبه, خرداد ۱۰م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۰۷ ب.ظ:

    گیرم که رنگ ِ آسمان، همیشه خاکستری… من اما دلم خواسته سرم را بالا بگیرم .

  3. خشایار

    در یکشنبه, خرداد ۱۰م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۳۲ ب.ظ:

    بیا با من حرف بزن اگه راست میگی. راننده تاکسی کیه، چیه. من مهندس مملکتم.

  4. عین.میم

    در دوشنبه, خرداد ۱۱م, ۱۳۸۸ در ۷:۲۱ ب.ظ:

    مرسی علی.خوب بود الان خوندنش.

  5. مرجان

    در دوشنبه, خرداد ۱۸م, ۱۳۸۸ در ۷:۲۸ ب.ظ:

    سلام…
    سایتت مبارکه…خوشحالم که می نویسی…دلم تنگ بود…تنگ…
    در مورد موسوی بگم که اینجا در زنجان احمدی نژاد پول داده به مردم تا تبلیغشو کنند…یه مشت عوضی ریختن توی خیابان..وضع خرابه!!!…اما در مورد میلم بگم که با نوید مشترکه!!!..می خوام به یه بلاگی سر بزنی…من نیستم اما گاهی به جاش من می نویسم…نظر براش بذار..چون حاش خرابه.می خوام کمکش کنی…تو برگزیده ای علی…دوستت دارم همیشه و تا ابد
    http://www.guro7.blogfa.com/

نظرها یا ترک بک to این درد مشترک

نوشتن نظر







Credits and stuff

© روزها | Powered by Tofale.ir. | Baahaar by Khashayar | Top