یکشنبه, دی ۶م, ۱۳۸۸

دروغ​گو دشمن خداست

خبرگزاری که نیست فارس نیوز؛ از همه​جا و همه​چیز، از ینگه​ی دنیا گرفته تا شهدایِ امروزِ عاشورایِ تهران، از همه​جا و همه​کس، وَ از خدا بی​خبر است.

خبر:

» فارس: امروز کسی کشته نشده.
» BBCفارسی: زدوخورد شدید در اعتراضات روز عاشورا در ایران: گزارش​های تأیید نشده از کشته شدن ۴ نفر از معترضان در تهران و درگیری‌های شدید در اصفهان، نجف​آباد، شیراز و اردبیل حکایت دارد. پارلمان​نیوز نوشته است که سیدعلی موسوی، خواهرزاده میرحسین موسوی در میان کشته​شدگان است.

علی بحرانی | جامعه | ۸ نظر

بالا

جمعه, دی ۴م, ۱۳۸۸

دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت

به اندازه​ی آن​ها که کارت بسیج توی جیب دارند وُ روز روشن روی هر دیواری که دلشان کشید، به عالم و آدم «مرگ بر…» می​گویند وُ هیچ​کس جسارت این​که به​ رویشان بیاورد بالای چشمشان ابروست را ندارد، سهمی می​خواهم از دیوارهای شهر برای چیز نوشتن، بی​آن​که کسی به ابروی بالای چشمم گیر سه​پیچ بدهد.

دیواری که یادگاری​ای به رویش جا بگذارم مثل:
« خُرم آن​روز کزین منزل ویران بروم … / علی – دی ۸۸»
دیواری که به هر رنگی خواستم درش بیاورم و حتی اگر گمان کردم حق است رویش بزرگ بنویسم: «مرگ بر کسی – چیزی»،​ نترسم – بنویسم.

دیواری برای خودِ خودم که شاید رویش نوشتم: « دوستت دارم P »؛ و این نوشته را تا روز مبادایی که کف​گیرم به تهِ دیگ خورد و روی دیوارم برگه​های «آموزش خصوصی فلان یا بهمان» نصب کنم، دست نخورده نگه دارم.

روی این دیوار حتا،​ خبر مرگم اگر بچسبد،​ خوب است.

علی بحرانی | جامعه, روزانه | ۸ نظر

بالا

دوشنبه, آذر ۳۰م, ۱۳۸۸

ان مع العُسر عُسرا

این بی​خبریِ طولانی وُ دلشوره​ی مدام برای نیکویی و تارخ و آگنجی که باشد؛ این​که دو تا فسقلی، صفحه​ به​ صفحه​ی کتابِ «پسری که هیچ ستاره​ای نداشت» را با ماژیک خط​خطی کنند تا لابد به تو حالی کرده باشند دیدنِ رنگ سبز همیشه هم خوشحالی ندارند، وَ پیامکِ​ دمِ​صبح که: … سبزها در عزای مبارزی بزرگ،​ آیت​الله العظمی منتظری به سوگ نشستند،​ … / .

علی بحرانی | جامعه, روزانه | ۸ نظر

بالا

چهارشنبه, آذر ۲۵م, ۱۳۸۸

سه پاراگراف زندگی

این چند وقت، وقت​هایِ خواب دیدن، آدم​های زندگی​ام با چهره​یِ اولین دختری که دوست داشته​ام به سراغم می​آیند. پُر واضح است حرف​هایی که توی خواب می​شنوم از کسِ دیگری​ست، وَ خود او کسِ دیگری​ست اصلا، … اما واژه​ها از دهانِ اولینِ دختری که دوست داشته​ام بیرون می​آیند، و نگاه​های کسِ​ دیگری، از چشم​های اولین دختر زندگی​ام، و نوازشِ کس دیگری، با انگشتانِ کسِ​ دیگری. … وَ آن​قدر این رویا، کابوس است که هرچند خسته​،​ باز به صورتم آبِ یخ می​پاشم وُ برایِ قهوه، آب​جوش می​گذارم که از دست این خواب، بیدار بمانم.

دیشب تا از کلافگی فکرهای ناجورِ و بی​گاه، به هوای بوی پرتقال​ها رسیدم به درِ حیاط، یادم آمد  شهریورِ همین تابستان به اصرار از پدر خواسته بودم که درختِ​ بدقواره​ی کم​ثمر را از  ریشه از باغچه پاک کند، تا به​جای بلندی و سبزی یک درخت، صدها گلِ کوچک و رنگارنگ بکارم، … وَ حالا باغچه​ی خانه​مان بدون درختِ پرتقال  و خاکِ خالی​ست. فروغ خواندنم گرفت: « … برادرم شفای باغچه را، در انهدام باغچه می​داند.»

به عادتِ سالانه، خانه​مان​ سیاه​پوش شده و آماده​ی عزاداری​ست. وَ من، نوار پارچه​ای «باز این چه شورش است …» را که به  دیوار​ها می​بستم، دلم شور افتاد برای همه​ی آن​هایی که امسال بعد از «یاحسین»، «میرحسین» خواهند گفت؛​ که مبادا گلوله​ای ظهر عاشورا بنشیند به قلبشان، یا شامِ غریبان را توی تاریکیِ انفرادی، شمعی برای روشن کردن نداشته باشند. … دلم با همه​ی آن​هاست.

علی بحرانی | روزانه | ۱۲ نظر

بالا

پنجشنبه, آذر ۱۹م, ۱۳۸۸

راه رهایی

چند روزی​ست علی نیکویی، محمدعلی تارخ و سعید آگنجی به جرمِ … (بأی ذنب؟) آب​خنک می​نوشند وُ آبِ خوش از گلویِ هیچ​کدام​مان پایین نمی​رود از نگرانی وُ دل​تنگی.

این روز و شب​ها انگار، تمام کوچه های شهر زندان شده باشد، لحظه​ لحظه​ی انفرادی دوستان​مان،هم سلولی​های​شان خواهیم شد؛ … صبح​ها با نورِ کم​رمقی که از دریچه​ای کوچک، امیدِ روز تازه را به دیوارهای سردِ و سیاه بازداشتگاه می​پاشد، بیدار می​شویم وُ هر شب روی تخت​های پایه​لقِ حُلفدونی، خوابِ خوشِ آزادی می​بینیم.

پی:

تازگی​ها تصنیف راه رهایی اثر استاد حسام​الدین سراج و با شعری از علی​رضا بدیع توسط مجله​ی موسیقی منتشر شده. بشنوید با یاد رفقای زندانی​مان:

.

علی بحرانی | جامعه, دوستانه | ۱۲ نظر

بالا

سه شنبه, آذر ۱۰م, ۱۳۸۸

سایدبار

به جانان
درد ِ دل
ناگفته ماند.
ای نطق تقریری،

زبان را نیست یارای سخن،
ای خامه، تحریری.

علی بحرانی | sideblog | نوشتن نظر

بالا


Credits and stuff

© روزها | Powered by Tofale.ir. | Baahaar by Khashayar | Top