پنجشنبه, شهریور ۵م, ۱۳۸۸
دو ۲ تا
از خیالِ کلیشه ای وُ زیبای کنارِ تو قدم زدن در یک عصرِ ابریِ پائیز، از آرزوی گفتن حرف های کلیشه ای عاشقانه و نگاه های عاشقانه ی کلیشه ای، وَ از فکرِ خوب شنیدنِ بی تو می میرم ها وُ تو کجا بودی ها وُ با من بمان ها …، حالا رسیده ام به آرزوی خانه ای که شب ها، عطر ِ قـُرمه سبزی به جایِ بویِ خوشِ تنت در آغوشم گرفته، لامپ هایش کم مصرف است، اتاق خوابش پنجره ای بزرگ وُ تختِ بزرگِ دونفره ای دارد ؛ وَ هر صبح دو-سه تایی روزنامه در صندوق پُستی اش گذاشته اند.
وَ اصلا مهم نیست گلدان های این خانه گل هایش طبیعی ست یا مصنوعی. اصلا مهم نیست این خانه گلدان دارد یا نه.
پی:
قرار است یادداشت «وبلاگ نویسی، رفتاری خودآگاه با انگیزه های ناخودآگاه» که شیرین تاج کریمی در وبلاگش نوشته است، ادامه داشته باشد؛ مقاله ای که دنبال کردنش به کار بلاگرها می آید.