دوشنبه, تیر ۲۹م, ۱۳۸۸

جبر است به تـرک

جـدی تریـن گـلایه ای که الهه، همسرِ مهدی متجلی – مهمترین رفیقِ زندگیم – از خُـلق و خوی من داشت، این بود که می دید همیشه تلاش داشتم تا روی جدی ترین احساس ها و خواسته هام سرپوش بگذارم، خودمو با دل مشغولی هایِ بی خودی دست به سر کنم و چیزهایـی جدی رو فراموش کنم.

تنها کسی بود که بی پرده از جیک و پیک زندگی وُ اون چه در من می گذشت با خبر می شد و خوب خبر داشت اصرارهای بی موردِ پُرتوجیهم برای به دست نیاوردن، یا دست کشیدن از چیزها وُ کسانی که سپری کردن روزگار بدون اون ها دشوارتر می شد، چطور رمق و شادی رو از حال و روزم می گرفت.
… گلایه داشت وُ مدام به یادم می آورد که: این از یاد بردن ها وُ دل بریدن ها، این از دست دادن ها وُ نرسیدن ها، این به روی خودت نیاوردن ها وُ حواست رو به کوچه ی علی چپ پَرت کردن ها …، روزی برات خیلی گرون تموم میشه.

پی :

جبر است به اعتیاد / جبر است به ترک / چه کسی از اختیار افسانه می سازد / در میان این همه مقیدهای چهار بعدی !؟

» مهدی محسنی – بلاگ جمهور در سیصد و شصت

علی بحرانی | روزانه | ۱۲ نظر

بالا

دوشنبه, تیر ۱۵م, ۱۳۸۸

اویغور

برادران و خواهرانِ مسلمانِ چینی ام،  ایستاده اند جلوی دولتِ کمونیستیِ خدانشناسی که نه دین دارد و نه جوانمرد است؛ ایستاده اند حرفشان را بزنند، … که تاریخ و فرهنگشان را دوست دارند، که آزادی را دوست دارند، که آدم اند، … آمده اند حق شان را بگیرند.

آن جا، در آن سرزمینِ دور، ارتش بَرادر کُـش است؛ ماشین های زرهی و پلیس های زره پوش، سـدِ راهِ مردمی پیاده اند وُ صدای گلوله، جوابِ صدای مردم است. باتوم، جوابِ مشت های گره کرده و آرامِ مردم است. گاز اشک آور، چوب، چماق، توپ، تانک، مسلسل وُ حرفِ زور، جواب حرفِ حقِ مردم است.

آن جا، در آن سرزمین دور، خونِ گرمِ خواهرانم می ریزد روی زمین و برادرهایم در زندان ها آب خنک می خورند … وَ دولت فاش می کند: خارجی ها تحریکشان کرده اند که شیشه ی مغازه ها را بشکنند،  خودروها را آتش بزنند، … آشوب راه بندازند.

خبر :
+ یکصد و چهل کشته در درگیری قومی در چین
+ چین: نمی گذاریم ناآرامی‌ها گسترش یابد

علی بحرانی | روزانه | ۱۱ نظر

بالا


Credits and stuff

© روزها | Powered by Tofale.ir. | Baahaar by Khashayar | Top